تبليغاتX
مهر بیکران

جهان تو را می خواهد

جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است.
بادها پراكنده در هر سو، ستم‌باره‌هاي خويش را بر دوش مي‌كشند.
اهل زمين، ثانيه شمارها را مرتب نگاه مي‌كنند.
يك منجي، فقط يك منجي است كه مي‌تواند آنها را از درد و رنج و غم خلاصي بخشد.
درختان گيسوان پريشان خويش را فصل به فصل به دست زمان مي‌سپارند تا زردي و سرماي زندگي را به ساعت سرسبزي جوانه‌هايشان برساند.
دل‌ها در غربت خاك، غريبه و تنها جان مي‌دهند.
ماهيان قلب‌ها خشك‌سالي محبت و مهرباني را تاب نمي‌آورند.
چشم‌ها چشمه‌هاي خشكي شده‌اند كه كمتر به اشك شوق مي‌انديشند كه گريه‌هاي فراق، آنان را امان نمي‌دهد.
تشنگي بر اعماق و ريشه اين ديار نفوذ كرده و تنديس‌ها تاب ايستادن را بيش از اين ندارند.
كشتي‌هاي عدالت و انصاف در هياهوي بي‌امواج صدايشان به گِل نشسته‌اند و ناخدايان خدانشناس، هنوز در ادعاي حق‌طلبي خويشند.
هر روز كه عرش از صداي ضجه ستم‌ديدگان به لرزه درمي‌آيد، زمين، چهار ستونش فرو مي‌ريزد.
لرزش بر اندام آدميان افتاده.
قدم‌هايشان سست شده، ايستاده‌اند؛ اما غبارهايي را مي‌مانند در هوا.
هستند؛ ولي گويي كسي جز خودشان نيست!
نيستند؛ ولي چنان در خويش حل شدند كه گويي هستي، جز آنها نيست.
خندانند؛ ولي در اعماق روح خويش چيزي ندارند جز اشك و عذاب.
گريانند؛ ولي نمي‌دانند بهانه اين همه سختي و اشك چيست؟!
فضا، زمين، زمان، آسمان، دريا، انسان و هر آنچه در هستي است، در خلاءي عظيم غوطه‌ور است. همه چيز در حال غرق شدن است. همه چيز در حال از بين رفتن است.
همه چشم به نجات دهنده‌اي دوخته‌اند كه دست‌هاي رها و خالي را بگيرد و از اين فضاي در حال سقوط نجات بخشد.
سخت است؛ سخت است هر روز چشم بگشايي و خورشيد را ببيني كه طلوع كرده، بي‌آنكه خبري از آمدن تو آورده باشد.
سخت است هر روز به سرخي غروب بكشاني و در تيرگي شب فرو روي، بي‌آنكه به آرامشش دست‌يابي.
سخت است تا آخر هفته روز شماري كني و روز هفتم بلند شوي و باز هم هيچ كس را در آن سوي جاده نبيني.
سخت است پنجره را باز كني و به دور دست‌ها خيره شوي و هيچ چيز جز چشم‌هاي منتظر كاج‌ها نبيني.
جاده‌هاي كشيده شده تا آن طرف انتظار. چشم‌هاي خيره شده به روبه‌رو ...‌.
پنجره‌هاي گشوده شده، فريادرسي را مي‌خواهد كه خواب ستم و بي‌عدالتي را بر آشوبد.
سواري را مي‌خواهد كه منتظرانش او را از پشت شيشه‌هاي به شوق آمده، ببينند.
جهان تو را مي‌خواهد.
                                                                                ماهنامه موعود شماره 64 
                                   
+  نوشته شده توسط دل تنگ در 15:28 . جمعه بیست و دوم دی 1385 |     


روشن ترین روز خدا...

تقدیم به پیشگاه وارث زنده ی غدیر ، امام عصر(عج):

 

شهنشاه اقلیم ایمان علی است

ولی خداوند سبحان علی است

وصی بلافصل ختم رسل

مروج به احکام قرآن علی است

 

می گویم غدیر و می خندم؛

می گویم غدیر و می گریم؛

غدیر نفطه ثقل تاریخ بشری است. نقطه ی عطف حیات انسان است. غدیر روزی است که بزرگترین نعمت خداوند به بشریت ارزانی شد. نعمتی که در سایه ی وجود آن دلها می شکوفد، لب ها پر از خنده و نشاط می گردد، جانها به آرامش می رسد و ایمان و امنیت برای هر دو سرا ( دنیا و آخرت) فراهم می آید.

در این روز به فرموده ی قرآن، دین برای اهل اسلام کامل شد (مائده : 4 ) و کافران از شکستن حصار ایمان نا امید گردیدند.

از این رو غدبر به راستی بزرگترین روز عید برای بشریت است؛ اما کدام زبان می تواند به نسلهایی که پس از غدیر آمدند و در آشوب و فتنه ی دشمنان غدیر، پنهان کنندگان غدیر، منکران غدیر و تو طئه گران نسبت به غدیر سوختند، ستم کشیدند، پژمردند و مردند بگوید که تمام خیانت ها، ستم ها، تحقیر شدن ها، ستم کشیدن ها،... و آنچه تا هم اکنون در جای جای زمین به ناروا بر یکایک فرزندان آدم تحمیل می شود و دین و دنیای آنان را به بازی می گیرد، دستاورد عملکردی است که منافقان جاه طلب دنیا پرست، در برابر غدیر و امیر غدیر به انجام رساندند؟!

کدام چشم بینایی است که بر مصیبت های بی شماری که جهان انسانی از زمان رحلت رسول خدا(ص) تا کنون کشیده است، نگرید؟! کدام دل آگاهی است که غدیر را بشناسد و نداند که اگر بعد از رحلت پیامبر رحمت(ص) امیر غدیر به امر الهی بر منصب حکومت و ولایت استقرار می یافت، چهره ی جهان در دیروز و امروز اینگونه داغدار و دردمند نبود! این است که همواره :

می گویم غدیر و می خندم؛

می گویم غدیر و می گریم.

غدیر تنها میزان و معیاری است که جامعه ی بشری برای رسیدن به آسایش و آرامش ماندگار، باید به آن بگراید و بر اساس آن چهره ی زندگی را روشن و زیبا ترسیم نماید. بدون فهم غدیر و ایمان به دستاورد آن جامعه ی انسانی هرگز روی رستگاری را نخواهد دید. هیچ تمدنی نمی تواند بدون تدین، ضامن رفاه جسم و جان آدمی شود و هیچ تدینی جز اسلام نمی تواند جامعه ی بشری را به زندگی هدفدار و رستگار برساند و اسلام بدون غدیر مانند کالبدی بدون قلب است. اسلام بدون غدیر چون پیکره ی زیبای انسانی است که زیبایی ظاهرش چشم را می نوازد، اما سنگینی جسم بی روحش، دل را در تحمل آن بر دست های خسته بر می آشوبد.

مگر نه آنکه به صراحت قرآن کریم، دین اسلام در روز غدیر با اعلام ولایت امیر مومنان(ع) کامل شده است، پس اسلام بدون ولایت صاحب غدیر، کامل نیست و دین ناقص نمی تواند زندگی دو جهانی مردمان را در رفاه و سعادت به کمال برساند.

این است و جز این نیست که باید همه ی آنان که در جستجوی عدالت و نیکبختی اند، غدیر را بشناسد و عظمت و حساسیت آن را در یابند و بدانند که بدون ایمان و باور به غدیر، همواره و تا همیشه همین راه و رسم پلید ستم گویی و ستم پذیری بجا خواهد ماند. و هم از این روست که آخرین حلقه ی سلسله ی معصومان تاریخ، آخرین امام معصوم، امید محرومان و مستضعفان جهان، مهر بیکران، فرزند برومند امیر غدیر، مهدی موعود(عج) خواهد آمد تا حقیقت غدیر خم را در معرض نگاه مردمان بگذارد! می آید تا تاریخ بشری را با حکومت صالحان ورق بزند! می آید تا تاریخ بشری را با حکومت صالحان ورق بزند! می آید تا بیعتی را که در غدیر انجام پذیرفت، صورت تحقق ببخشد.

                                                      برگرفته از کتاب روشن ترین روز خدا نوشته ی  سید مصطفی گرمارودی

 

                        

 

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 22:27 . پنجشنبه چهاردهم دی 1385 |     


وظایف منتظران، صدقه برای سلامتی امام زمان(عج)

یکی از اعمالی که به آن بسیار اهمیت داده شده است، صدقه برای حفظ وجود مقدس امام زمان (ارواحنا فداه) بوده است چون یکی از تکالیف زمان غیبت صدقه دادن است به آنچه که میسر است برای حفظ وجود مبارک امام زمان (ارواحنا فداه).       وظایف منتظران
به طور کلی صدقه آثاری دارد... یکی اینکه صدقه نمایشگر صداقت ایمان مومن است که با انجام آن نشان می دهد تا چه حد در وادی ایمان و خداپرستی صادق است و از این طریق رفع نیازمندیهای مومن می گردد و سبب پیدایش رفاه عمومی می گردد و همچنین صدقه یکی از عوامل سازندگی انسان نیز هست چنانکه قرآن می فرماید:
ای رسول ما، تو از مومنان صدقات را دریافت کن تا بدان صدقات نفس آنها را پاک و پاکیزه سازی. مومن صدقه را باید برای خود یا برای فایده و غرضی که در نظر دارد بدهد و یا برای حفظ نفس خود و یا محبوب و عزیزی که بسیار نزد او گرامی است دهد و چه محبوبی بالاتر از امام زمان (عج) که اصلاح بسیاری از اموردینی و آخرتمان متوقف به وجود و سلامتی آن حضرت است و این مطلب به دلیل عقل و نقل ثابت است که هیچ شخصی عزیزتر و گرامی تر نیست و نباید باشد مگر وجود مقدس امام زمان (عج) تعالی فرجه الشریف بلکه امام باید محبوبتر از شخص خودمان باشد و اگر چنین اعتقادی نداشته باشیم در ایمان و معرفتمان نسبت به آن حضرت ضعف و خللی وجود دارد.        وظایف منتظران

سیدبن طاووس رحمه الله به ما سفارش کرده و می فرماید:
ابتدا برای حضرت مهدی (عج) صدقه بده قبل از اینکه برای خود و عزیزانت صدقه بدهی. باید توجه داشت که آن حضرت هیچ نیازی به صدقه دادن ما ندارد بلکه از شئون بندگی و ادای بعضی از حقوق بزرگ آن حضرت است و خود یک نوع اظهار محبت و دوستی به آن حضرت است و این عمل راه و سببی است برای جلب رضای پروردگار و حلول قرب به خداوند در قضای حوایج و دفع بلا.

از آثار صدقه به انفاق کنندگان آن می رسد مخصوصاً اگر انفاق برای اظهار محبت و دعا برای وجود مقدس امام زمان (ع) باشد.
سیدابن طاووس می نویسد: ایامی که در مدرسه علمیه بعثت سکونت داشتم طلبه ای که نزد من موثق بود راجع به صدقه برای وجود نازنین امام زمان (ارواحنا فداه) می گفت:
شبی از حرم حضرت رضا (ع) به طرف مدرسه می آمدم در آن شب بسیار برای امام زمان (عج) دعا کردن و در فراقش اشک ریختم در وقت برگشتن از حرم به بازار سرشور رسیدم که فقیری جلوی مرا گرفت و از من چیزی خواست هر چه دست در جیب لباسهایم کردم چیزی پیدا نکردم مگر یک پنج ریالی آن را با آنکه کم بود با شرمندگی به آن فقیر دادم و نیت کردم که این صدقه برای حفظ وجود مقدس امام زمانم باشد.

فردای آن شب هنگامی که برای حضور در درس به بازار سرشور رسیدم یکی از کسبه ها که قبلاً مرا می شناخت تا چشمش به من افتاد مرا با صدای بلند صدا زد، وقتی که نزد او رفتم گفت: دیشب چه عملی را انجام دادم؟!
گفتم مگر چه شده است: گفت: دیشب در عالم رویا دیدم حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) سوار بر اسب سفیدرنگی هستند و وارد بازار سرشور شدند و جمعیتی در پشت سر آن حضرت در حرکت بودند که فرمودند: آمده ام جزای احسان فلان طلبه را بدهم (واسم تو را بردند)
و همچنین سیدبن طاووس، رحمه الله در ضمن دعاییکه برای صدقه دادن در وقت صفر است می فرماید: خدایا! این (صدقه) از آن و برای تو است و صدقه ای برای سلامتی مولایمان م ح م د – عجل الله تعالی فرجه – می باشد، و بر او درود بفرست آن هنگام کرده سفر است و در تمام حرکتها و استراحتهایش، در تمامی اوقات شب و روزش و صدقه ای است برای هرچه که متعلق به اوست.
یاد و توجه به امام زمان (عج) فریاد رس درماندگان.
سیدبن طاووس رحمه الله – معتقد بوده که مومن در هنگام روی آوردن شرایط و بلایا و امراض و هوسها و بلاخص در موقع روی آوردن شبهات و فتنه های باید به آن حضرت پناه برد و استمداد و کمک خواست که اوست الکهف الحصین و غیاث المضطرالمستکین.
یعنی پناهگاهی است که حصین دارد و حفظ می کند از خطرات و هر کس که مضطر شده و به مسکنت دچار گردیده اوست فریادرس درمانده و بیچاره ها.

و اوست مفزع العباد فی الواحیه الفاد: یعنی در گرفتاریهای سخت محل پناه و مفزع بندگان خداوند است لذا یکی از القاب شریف آن حضرت غوث است یعنی فریادرس.
ابوالوفاء شیرازی از حضرت رسول (ص) نقل می کند که فرمود: هرگاه درمانده و گرفتار شدی و به نهایت شدت رسیدی پس استغاثه کن به حجت (ارواحنا فداه) در او ترا درمی یابد و نجات می دهد و او فریادرس و پناه است از برای هر کس که به او استغاثه کند پس بگو:
یا مولای یا صاحب الزمان انا مستغیث بک.

                              برگرفته از كتاب امام زمان (عج) و سيد ابن طاووس: نوشته سيد جعفر رفيعي.

                                                 وظایف منتظران

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 16:47 . جمعه هشتم دی 1385 |     


به ما گفته اند:

به ما گفته اند:

محبت امام زمان کیمیائی است که مس وجود را طلا می کند.

اکسیر اعظم است که آتش به جان آدم می اندازد.

دم مسیحا است که دلهای بیمار را شفا می دهد و جانهای مرده را حیات دوباره می بخشد.

راست گفته اند! دگرگونت می سازد، زیر و رویت می کند، به کلی عوض میشوی و حتی بدی هایت به خوبی ها تبدیل می شود:

« آنان کسانی هستند که خداوند بدی های آنها را به خوبی تبدیل می فرماید.»

در درون می سوزی، می گدازی، آتش می گیری، اما چگونه می توانی سوز و گدازت را بیان کنی؟ مگر میشود هر آنچه را که در دل داری به زبان بیاوری یا با قلم بگوئی؟

بغضی شیرین گلویت را می فشارد، گدازه ای کوچک از آن آتش محبت، به صورت اشکی سوزناک و شور انگیز از دیدگانت جاری میشود، ناله و ندبه ای سرور آفرین سر می دهی.

شانه هایت از شدت گریه می لرزد، دیدگانت به خون می نشیند، اما دوست نداری آرام بگیری. نمی خواهی گریه ات تمام شود، لذت می بری و می گویی:

« آیا کسی هست مه مرا یاری کند تا، زمانی دراز، همراه با او بگریم و بنالم و فریاد فراق سر دهم؟»

حلاوت و شیرینی این ناله و ندبه را با عالَم عوض نمی کنی.

شیرینی محبت، شور هجران و شادی وصال، چیزی نیست که به وصف در آید. عطر یاس را نبوئی، نمی یابی. تازه وقتی یافتی، نمی توانی بیان کنی. هرکس باید خودش ببوید و بیابد.

نمی دانم تا به حال به فکر افتاده ای با امام زمان، با مهر بیکران، با پدر مهربان، با رفیق شفیق، با دوست دلسوز و با برادر همدل، هم سخن شوی؟ گا بگوئی و گل بشنوی؟ با او بگوئی، از او بشنوی؟

چرا پدرت را فراموش کرده ای؟چرا از امام زمانت دور افتاده ای؟ کجا می روی؟ سر بر آستان چه کسی می سایی؟ چه پناهی جز او می شناسی؟

نمی خواهی در غم غیبت و غربتش اشک بریزی؟ نمی خواهی مثل پدر بزرگوارش، امام صادق(ع)، از دوری سید و مولای خویش، غریبانه گریه کنی و با آن حضرت هم نوا شوی که:

« آقای من! غیبت و پنهانی تو، خواب را از دیدگانم ربوده و بستر راحت از من برده و آسایش دل از من بریده.»

به خدا اگر جرقه ای هم از آتش محبت امام زمان به دلت بیفتد، دیوانه می شوی. امتحان کن، بسم الله، برخیز و هم اینک مفاتیح را بر دار. با دعا، با انس با امام زمان و با محبت او، زنده شو!

                                                      بر گرفته از کتاب « انیس دلها » نوشته دکتر نادر فضلی

 

                                     

                                    

                                    برای سلامتی مهر بیکران، امام زمان(ع) صلوات

                                              اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 19:0 . جمعه یکم دی 1385 |