بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو
شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار







نوروزی دیگر از راه رسید و دیگر بار خورشید « راست » ایستاد، اعتدال آغاز شد و بهار این اتفاق سبز از راه رسید. دیروز هایی که گذشت هرکدام می توانست پل پیوستن به آسمان باشد.
فرا رسید سال نو و طلیعه بهار بر همگان مبارک باد.
امام صادق علیه السلام( به معلی بن خنیس که در روز نوروز خدمت ایشان رسید):
و ما مِن یَومِ نَیروزٍ الّا و نَحنُ نَتَوَقَّعُ فیهِ الفَرَجَ لِانَّهُ مِن ایامِنا و ایامِ شیعَتِنا
هیچ نوروزی نیست مگر آنکه در آن روز ما منتظر فرج هستیم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. میزان الحکمه ج 9،ح 14609
امام صادق علیه السلام :
إذا کانَ یومُ النَّیرُوز فاغتَسِل وَ البَس أنظَفَ ثَیابِک وَ تَطَیب بِأطیبِ طیبِک وَ تَکونُ ذلِک الیومَ صَائماًی
چون روز عید نوروز فرا رسید, غسل کن, پاکیزه ترین جامه ی خود را بپوش, با بهترین عطر, خود را خوشبو کن و آن روز را روزه بداری .(وسائل الشیعه:ج8, ص172, ح10338)
قال الامام الرضا عليه السلام:
يا اَيُّهَا النّاسُ اِتَّقُوا اللهَ فِي نِعَمِ اللهِ عَلَيكُم فَلاتُنفِرُوهَا عَنكُم بِمَعاصِيهِ
اي مردم تقوا را درباره نعمتهاي الهي رعايت كنيد و نعمتها را با گناه و معصيت از خود مرانيد.(عيون اخبار الرضا (ع)/ج2/ ص169)

ساده است اگر بهار
جنگلی سترگ را
برگ و بر دهد
یا پرنده را
ز شاخه ای به شاخه ای دگر سفر دهد
من در انتظار آن بهار گرم و بیقرار آفتابی ام،
می رسد،
مرا عبور می دهد ز روزهای سرد سخت
خاک را پرنده می کند
سنگ را درخت ...

ادامه مطلب
شهادت امام حسن عسگری(ع)
تشرّف
تشرّفی به نقل از کتاب ارزنده ی کمال الدّین مرحوم شیخ صدوق:
احمد ابن اسحاق بن سعد اشعری گوید: به حضور ابو محمّد حسن بن علی(امام یازدهم) علیه السلام مشرّف شدم. در اندیشه بودم که از او در باره ی جانشینش پرسش کنم. پیش از آن که من سخنی بگویم، آن حضرت ابتدا کرد و فرمود:
« احمد ابن اسحاق! همانا خداوند- تبارک و تعالی- از آفرینش آدم تا کنون و تا بر پایی رستاخیز، زمین را از حجّت خود خالی نخواهد گذشت؛ چرا که به خاطر حجّت خدا، بلاها از زمین برداشته می شود؛ باران فرود می آید؛ برکت ها از زمین بیرون می آیند.»
احمد بن اسحاق گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، پس امام و جای نشین پس از شما کیست؟ در اینجا آن حضرت با شتاب به پا خاست و وارد اندرون شد. لحظاتی بعد بیرون آمد؛ در حالی که پسر بچّه ای سه ساله، مانند قرص شب چهارده، بر دوش داشت! فرمود:
« احمد بن اسحاق! اگر نه تو نزد خدای – عزّوجلّ – و حجت های او جایگاه ویژه داشتی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. او هم نام و هم کنیه ی رسول خدا صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم است؛ همان است که زمین را پر از عدل و داد پُر می کند؛ همانگونه که از ستم و بیداد پُر شده باشد.
ای احمد بن اسحاق! او در میان امّت همانند خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند که او غیبت خواهد کرد. در آن غیبت، از امتحان و هلاکت بیرون نمی آیند مگر آنان که خداوند - عزّوجلّ - بر ایمان به امامت استوارشان داشته و به دعا برای تعجیل فرج و ظهور، موفق گردانیده است.»
احمد ابن اسحاق گوید: عرض کردم: مولایم! آیا علامتی هست که قلبم آرام گیرد؟
در اینجا کودک به لهجه ی عربی فصیح به سخن آمده فرمود:
« منم بقیّة الله در زمین خدا و انتقام گیرنده از دشمنان خدا.( ای احمد بن اسحاق) پس از دیدار، دیگر در پی اثر و علامت نباش! »
احمد بن اسحاق گوید: با شادی و سرور از خانه ی امام حسن عسکری علیه السلام بیرون آمدم. صبح روز بعد دوباره به خانه ی آن حضرت برگشتم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، بسیار خوش حال شدم که بر منّت گزاردید. سنّت جانشین شما از خضر و ذوالقرنین چیست؟ فرمود: « درازی پنهان زیستی ای احمد!»
گفتم : یعنی غیبت و پنهانی او به درازا می کشد؟
فرمود: « به پروردگارم سوگند، آری؛ تا بدان جا که بیشتر معتقدان به امامت او از ایمان خود بر می گردند و بر ایمان استوار نمی ماند مگر آن که خداوند بر ولایت ما از او پیمان گرفته و ایمان را در قلب او نبشته و او را از سوی خود تقویت فرموده است.
ای احمد بن اسحاق! این است امر و سرّ غیبی از خداوند! آن را نگه دار و کتمان کن و از سپاس گزاران باش که فردای قیامت در علّیین هم راه ما خواهی بود.»
کمال الدّین:384،باب38،ح1.
منبع: کتاب یاد محبوب نوشته ی سیّد حسین حسینی

باز شب... آری اما سحری می آید
خبری هست که صاحب خبری می آید
باز شب، آری امّا سحری در راه است
ای ستم سوختگان، دادگری در راه است
او می آید، همه بینند که خورشیدی هست
رویش و رایحه و رقص گل و عیدی هست
خبری هست که شمشیر زنی می آید
ای خدایان زمین! بت شکنی می آید
آید او، گرد از آیینه ی دین پاک کند
اشک از چشمان یتیمان زمین پاک کند
او می آید که کسی تیغ به مردم نکشد
هیچکس حسرت خوشبختی و گندم نکشد
او می آید که گل و قند فراوان باشد
عشق و آیینه و لبخند فراوان باشد
او می آید که زمین بار دگر زنده شود
عطر توحید در آفاق پراکنده شود
می خواهم چیزی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید. بگویید قلم و دوات بیاورند
سالروز وفات جانسوز پیامبر رحمت و مهربانی حضرت محمد(ص) و شهادت مظلومانه ی امام حسن(ع) و امام رضا(ع) به پیشگاه مقدس امام عصر(عج) و بر همه ی مسلمانان تسلیت باد.
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه مولانا علی ابن ابی طالب و الائمه المعصومین علیهم السلام
در اواخر عمر پیامبر صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم حوادث تلخ و دردناکی رخ داد، یکی از آن حوادث دردناک که قلب نازنین پیامبر را سخت جریحه دار کرد و دل یاران راستین آن حضرت را به درد آورد و خشم رسول خدا صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و یاران را بر انگیخت زمانی اتفاق افتاد که پیامبر در بستر بیماری فرمودند قلم و دوات بیاورید تا نامه ای بنویسم که هرگز گمراه نشوید.
آن روز عدّهای چشمگیر از اصحاب به عیادت آمده بودند. اتاق مملوّ از مهاجرین و انصار بود. دور تا دور بستر را بزرگان اصحاب احاطه کرده بودند. بزرگان انصار و مهاجرین. پیامبر با دیدن آن جمع، موقعیّت را مناسب دانست تا آخرین اقدام را در تثبیت مسأله ی خلافت و جانشینی خویش به عمل آورد.
برای همین با اشاره ی دست از حاضرین خواست تا کاملاً سکوت کنند و به سخنان آن حضرت توجّه نمایند. ایشان با حال ضعف و بیماری، با صدایی آرام و آهنگی لرزان فرمود:
« می خواهم چیزی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید. بگویید قلم و دوات بیاورند.»
با شنیدن این سخن، چند نفری چهره در هم کشیدند. کاملاً معلوم بود که نمی خواهند چنین کاری انجام گیرد. در این حال یکی از آنها( ع م ر ) با صدایی بلند، طوری که همه بشنوند، گفت: « تب و درد بر پیامبر غلبه یافته و موجب هذیان گویی او شده است تا زمانی که قرآن را داریم، نیاز به چیز دیگر نداریم. همان قرآن ما را بس است.»
با شنیدن این سخن جسورانه چند نفر از اصخاب، سخت ناراحت شدند. یعنی چه؟ این چه سخن ناروایی است در حق رسول خدا صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم ؟ مگر گوینده ی این سخن به نبوت پیامبر اعتقاد ندارد؟ مگر نمی داند که قرآن در باره ی پیامبر خدا می فرماید:
« وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی . إن هُوَ إلّا وَحیٌ یُوحی » سوره نجم آیات 3 و 4
پیامبر هرگز از جانب خود سخن نمی گوید. هر چه می گوید سخن خداست.
براستی هذیان گویی، آن هم در آن موقعیت حسّاس، در ساحت رسول خدا صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم راه دارد؟ کجای این سخن هذیان است؟ پیامبر فرمود قلم و دوات بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید، این سخن هذیان است؟ پیامبر فرمود قلم و دوات بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید، این سخن هزیان است؟ اصلاً گوینده ی این سخن می داند که هذیان گفتن یعنی چه؟ یعنی پیامبر سخنان نا مربوط می گوید نمی داند که چه می کوید. پناه بر خدا از این افترا! نا روا بودن این اتهام را زنان پرده نشین هم دانستند و زبان به اعتراض گشودند و گفتند: « چرا فرمان پیامبر را عمل نمی کنید؟» امّا همان گوینده ی این سخن با تندی و تشر یه زنان گفت: « ما نیازی به این کار نداریم».
بدنبال این سخنان، در میان جمع، نزاع لفظی برخاست. چند نفر، چون می دانستند که پیامبر به چه چیزی وصیّت خواهد کرد، به جانبداری از آن مرد، هیاهو به راه انداختند و عدّه ای هم در تأیید پیامبر، زبان به اعتراض گشودند.
یاللعجب! فتنه ها چون پاره های شب سیاه، چهره می نمایاند. آزمون های سخت یرای محک زدن به ایمان ها آغاز شده است. آزمایش های دشوارتر هنوز در پیش روست. این شیطان عجب قدرتی دارد! یاران پیامبر، اصحاب بدر و اُحُد و حُنَین و خیبر! در حضور رسول الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم که در بستر بیماری و احتضار تقاضایی کرده است در باره ی سخن پیامبر مناقشه و مشاجره می کنند؟
وا مصیبتا! به راستی که عجب روز شومی بود آن روز. هتک حرمت رسول الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم تا این اندازه؟ پاس نداشتن حریم پیامبر خدا تا این حدّ؟ به راستی که یکی از مصیبت های بزرگ، دامنگیر اسلام شد.
با مشاهده آن وضعیت اسف بار، پیامبر روی از حاضرین گردانید و با ناراحتی فرمود:
« برخیزید و بروید. اینجا را ترک کنید ». و دیگر چیزی نفرمود.
به دستور ایشان، حاضران اتاق را ترک کردند در حالی که در محضر پیامبر به خاطر آن سخن نابخردانه مشاجره شدبود. به هر صورت گوینده ی آن سخن کار خودش را کرد چون پیامبر دیگر چیزی ننوشت.
اما چرا پیامبر به آن سخن ناروا اعتنا کرد؟ چرا آن چه را که می خواست علی رغم آن مخالفت، ننوشت؟ چه عاملی باعث شد تا حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم کاری نکند که امت، پس از آن حضرت گمراه نشوند؟
راز این کار را حضرت علی علیه السلام و برخی یاران راستین به روشنی دانستند. از آن جا که چند نفر از هم فکران گوینده ی آن سخن، حرف او را تأیید کردند و افسوس که به ظاهر هم از اصحاب پیامبر محسوب می شدند، اگر آن جناب دستور می داد تا چیزی نوشته شود آن نوشته، می توانست به شهادت همان افراد، بهانه ی همان تهمت ناروای هذیان گویی پیامبر شود و بدین سان نوشته، از اعتبار و استناد ساقط گردد . مخالفان می توانستند بگویند چون پیامبر تب دار و بیمار بوده، هذیان گفتهخ و نوشته، بی اعتبار است. (این ماجرا در کتب اهل تشیع و تسنن آمده است)
تاریخ ماجرای غدیر خم، لشکر کشی اسامه، حدیث سوزی های مکرر بعد از رحلت پیامبر، آتش زدن به خانه ی وحی و .... را فراموش نکرده است !!!
نشانه ی دیگری از آن فتنه ها که جناب جبرئیل خبر داده بود، آشکار گشت. آری بساط آزمون الهی گسترده شد که :
« به نام خدای بخشنده ی مهربان .. الف لام میم .. آیا مردم چنان می پندارند که پس از آن که گفتند ایمان اوردیم به حال خود رها می شوند و از ایشان امتحان نمی شود. به راستی که ما پیشینیان آنها را نیز آزمودیم تا خداوند راستگویان را از دروغ گویان بشناساند. آیا تبه کاران می پندارند که می توانند بر- حکم و فرمان – ما پیشی گیرند. چه داوری بدی می کنند که چنین می پندارند. » سوره عنکبوت آیات 1 تا 4.
منبع: کتاب افق های تبره ی تاریک نوشته دکتر نادر فضلی ( با کمی دخل و تصرف)
دعا و گشایش
امام موسی بن جعفر علیه السلام در باره ی ارتباط دعا با کوتاه شدن دوران بلا چنین می فرماید:
« هیچ بلایی به بنده ی مؤمنی نمی رسد که خدای عز وجل دعا را به او الهام نماید، مگر آن که رفع بلا نزدیک باشد. وهیچ بلایی به بنده ی مؤمن نمی رسد که از دعا کردن خود داری کند، مگر آنکه آن بلا طولانی باشد. پس وقتی بلا نازل شد، بر شما باد که به درگاه خدای عزوجل دعا و تضرع نمایید.»
اصول کافی، کتاب الدعا، باب الهام الدعاء، ح2 .
چه بلایی جانکاه تر و سخت تر از بلای غیبت، که احدی از یاران و مؤمنان بیدار دل، ازسختی آن بی نصیب نیست. خود یا دیگران را در ورطه ی شکّ و دولی می بینیم، زمین و آسمان از بذل نعمت به مردم منع شده اند، دعاهامان بالا نمی رود. رنج دوری پدر، همه مان را آواره و حیران ساخته، چنان که راه به جایی نمی بریم و گاه به جان هم می افتیم. و این همه، مگر جز از غیبت اوست؟
امام محمد باقرعلیه السلام فرمود:
«حتی آنچه در قضای الهی گذشته و محکم شده باشد، با دعا بر می گردد»
اصول کافی کتاب الدعا، باب ان الدعاء یردّ البلاء و القضاء، ح 6.
اینک ماییم و غیبتی که به طول انجامیده، و در پی آن، سیل گرفتاری ها است که بر مردم می رسد.
از سوی دیگر، آینده ای پیش رو داریم که با وعده ی قطعی الهی گره خورده است، وعده ای که امام جواد علیه السلام در باره ی آن می فرماید:
« اِنَّ القائمَ مِنَ المیعادِ. وَاللهُ لا یُخلِفُ المیعادَ »
« قائم علیه السلام، از میعاد است. و خدا هرگز در میعاد، خلف نمی ورزد.»
غیبت نعمانی، ص 303، باب 18، ح10.
می دانیم که این وعده قطعی است، ام زمان تحقق آن را نمی دانیم.
در همین حال، این نوید را به ما داده اند که دعا، قضای محکم شده را بر می گرداند.
پس می توانیم امید بندیم که لطف و رحمت الهی، به بهانه ی دعای دلسوخته ای، کتاب غیبت را ببندد، و کتاب ظهور را بگشاید.
دلا بسوز که سوز تو، کارها بکند دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند
حال که چنین است، چرا در این عبادت، سستی و کوتاهی می کنیم؟ چرا؟

بخوان دعاي فرج را ، دعا اثر دارد
دعا كبوتر عشق است ، بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
كه روزگار، بسي فتنه زير سر دارد
بخوان دعاي فرج را ولي به قلب صبور
كه صبر ، ميوه شيرين تر از ظفر دارد
بخوان دعاي فرج را كه با شكسته دلان
نسيم لطف خدا ، انس بيشتر دارد
بخوان دعاي فرج را و نا اميد مباش
بهشت پاك اجابت ، هزار در دارد
بخوان دعاي فرج را كه صبح نزديك است
خداي را، شب يلداي غم سحر دارد
بخوان دعاي فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما ، نيت سفر دارد
بخوان دعاي فرج را كه آسمان ها را
شميم غنچه نرگس، ز جاي بردارد
بخوان دعاي فرج را ز پشت پرده ي اشك
كه يار، گوشه ي چشمي به چشم تر دارد
بخوان دعاي فرج را كه یوسف زهرا
ز پشت پرده غيبت به ما نظر دارد
بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز
كه آخرين گل سرخ از شما خبر دارد
بخوان دعاي فرج را كه دست مهر خدا
حجاب غيبت از آن روي ماه بردارد
غروب و دامنه نورآفتاب و شفق
بخوان دعاي فرج را دعا اثر دارد
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع) ....اربعین حسینی
زیارت اربعین؛ آرزوی هر شیعه ی عاشق؛ نشانه و مُهر تأیید تشیع و مسلک حسینی. براستی خاصان و عنایت شدگان، این مهر را در اثنای دفتر عشقشان می یابند. چرا که هر کسی را یاری تحمل این بار عظیم عنایت و کرم نیست که به این زیارت نائل گردد. زائرین زیادی دارد، خاصه در روز اربعین، همیشه و همه ساله رونق داشته، اما ....
چه بسیار افرادند که آمده اند و رفته اند در زمانهای گذشته تا حال و حتی در آینده اما ...
چه بسیار دلهایی که در این روز و در این زیارت سوخته اند و ماتم زده شده اند اما ...
چه بسیار اشکهایی که همانند رودهایی روان بر مرقد محزونش ریخته اند و جاری شده اند اما ...
چه بسیار زائرانی که در راه رسیدن به لقایش زحمتها و عذابهایی کشیده اند اما ...
اما، ... هزاران زائر هم بیاید و برود، هزاران دل بسوزد و آنش بگیرد، هزاران چشم غرق در گریه و خون شود، و ... باز قطره ای از اشک زینب(س) و لحظه ای از سوز دل او نمی شود و نخواهد شد ...
ام المصائب، دختر حیدر کرار و زهرای اطهر، خواهر و غمخوار دیرین سید الشهدا(ع)، شیر زن دشت کربلا، بعد از تمام مصائب، بعد از سنگین ترین روزها، خسته و خمیده، گریان و نالان، رنجور از روزگار، تشنه و بی تاب دیدار برادر، خود را بر روی قبر برادر انداخت.
40 روز منتظر چنین لحظه ای بود. هر مصیبتی دیده آنرا در سنه داشت، تمام درد دلها را با برادر میگشاید. حرفهای نا گفته ی این جدائی دل زینب را از جا در می آورد. نمی داند از چه بگوید، از شام از کوفه، از مجلس یزید، یا ابن زیاد، اما ....
اما لخظه ای درنگ کرده در اول کلامی می گوید: برادرم تو شروع کن، بگو تا برایت بگویم، بپرس تا بیان کنم چه شد!! اما برادرم قبل از هر چیزی خواهشی از تو دارم. از هر چه می خواهی شروع کن و بگو اما ... اما .. اما از نازدانه ات، از دختر سه ساله ات رقیه خبری نگیر، مپرس که چه شده است، مپرس که کجاست، فقط همین را بگویم که .... خسته بود و در شام ماند؛ آخر چه بگویم!! چگونه بگویم؟! ... برادر او در شام ماندنی شد.
آخر رنج اسیری و بیابان گردی، توان از آدمی میگیرد. در کوفه، در مجلس ابن زیاد و آن طشت طلایی، آن چوب خیزران ... در شام، جشن و سرور شامیان، سنگهای بالای پشت بام ها، خاکستر ها، اجر تعلیم قرآنم بود بر کسانشان.
شامیان جشن بر پا کرده بودند، عجیب است برادار، عجیب است که مرا نشناختند، گویی من نبودم که به دخترانشان قرآن می آموختم، برادر، آنها اجر مرا با سنگ و خاکستری که از از بامها بر سرمان می ریختند دادند. اما بدان که و شاد باش که رسوایشان ساختم و بر تمام عالم حقیقت را روشن نمودم و یزید را به خاک غرورشان نشاندم. سفیر تو بودم در همه جا ....
نای نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

منتقم حسین علیه السلام
از پرده درآ امام معصوم ای منقم حسین مظلوم
بر شیعه ی خود عنایتی کن از بهر بشر حکایتی کن
از حق بطلب ظهور خود را کن جلوه دگر حضور خود را
ای مهدی فاطمه کجایی بر یاری ما چرا نیایی
ای دست خدا بر آر دستی بر دشمن خود بده شکستی
دیگر اثری زدین نمانده شیطان همه را بخود کشانده
ای نور دو دیده ی پیمبر ای بر ضعفا همیشه یاور
رحمی تو بخاطر خدا کن درد دل شیعه را دوا کن
ای مهر سکوت، نهاد بر لب بنگر تو فغان و آه زینب
این عمه ی دل پریش و خسته پیشانی خود زغم شکسته
گوید بتو این سخن مکرر معجر زبرای من بیاور
بر «کردی» بی نوا کرم کن او را چو کبوتر حرم کن
غلام حسین کردی



.jpg)