تبليغاتX
مهر بیکران

خورشید آرزو

كوه بايد تو را ركوع كند
ماه، بايد تو را، خضوع كند
«سرافرازي» به احترام حضور
پيش پاي شما خشوع كند
تو غذايي براي روح، اي كاش
دل به ياد تو، سدّ جوع كند
تو گل نور باغ ايماني
نور بر اصل خود رجوع كند
آن قيام بزرگ، رستاخيز
بي ظهور تو، كِي وقوع كند؟
بوي گلهاي دوستي، بايد
در تمامي جهان شيوع كند
تنگ شد عرصه ي ستم، اي كاش
منتقم، كار را شروع كند
او كه خورشيد آرزوي شماست
شايد اين روزها طلوع كند
                                                         محمد جواد محبت


+  نوشته شده توسط دل تنگ در 18:30 . جمعه بیست و هفتم دی 1387 |     


محرم می گوید: امام زمانت را بشناس... یزید زمانت را بشناس...

درختان را دوست مي دارم
كه به احترام تو قيام كرده اند
و آب را
كه مهر مادر توست
خون تو شرف را سرخ گون كرده است
شفق، آئينه دار نجابتت
و فلق محرابي
كه تو در آن
نماز صبح شهادت گزاردي
در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم
در حضيض هم مي توان عزيز بود
از گودال بپرس
شمشيري كه بر گلوي تو آمد
هر چيز و همه چيز را در كائنات
به دو پاره كرد
هر چه در سوي تو، حسيني شد
و ديگر سو، يزيدي
                                                                            علي موسوي گرمارودي


محرم ماه عزاي امام حسين عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام ، با روح و روان شيعيان پيوندي عجيب دارد زيرا در اين ماه، جان هاي تشنه ي حقيقت سيراب مي شوند، و روان تعالي جوي انسان، نظاره گر ارواح بلندي مي شود كه بر فراز تاريخ مي درخشند و هر چه زمان مي گذرد بر نورانيت آنها افزوده مي شود، بشري كه طالب عدالت و شجاعت است از محرم، خالص ترين عدالت را مي جويد و الماس ايثار و فداكاري، با نور خيره كننده اش، نگاه ها را جذب مي كند.
آيا مي شود اين همه از خود گذشتگي و اين مقدار تسليم در برابر خداوند متعال را باور كرد؟ آيا مي شود به اين زيبايي و نشاط مرگ را پذيرا شد و خم به ابرو نياورد؟ آيا مي شود در مقابل مصيبت ها اين اندازه صبور بود و كمر خم نكرد؟ آيا مي شود باور كرد يك زن، اين همه آگاه، شكيبا، شجاع، و ارزش گرا باشد؟ آيا مي شود پذيرفت كه نوجوانان در استقبال از مرگ و نبرد با اهريمن اينگونه از هم سبقت بگيرند؟ آيا مي شود تصور كرد كه پيران سپيد موي به عشق شهادت، لحظه شماري كنند و شرف و آزادگي را اينگونه رسا، تعريف كنند؟
آري اين ها همه واقعي و گوشه اي از تجلي اسلام ناب محمدي است كه با درايت و پاك باخنگي حضرت امام حسين عليه السلام به منصّه ي ظهور رسيد و الگويي از مسلمان بودن، مسلمان زيستن و مسلمان مردن را براي شيفتگانش به نمايش گذاشت.
كربلا سرزميني است كه جلوه هاي ناب انسان بودن و در مقابل جلوه هاي زشت حرص و طمع و دنيا طلبي را به رخ مي كشد. ستيز بين دنيا خواهي و آخرت خواهي در اين سرزمين به كمال مي رسد چرا كه امام حسين عليه السلام، نوه ي رسول الله صلوات الله عليه و آله، امام معصوم و رهبر آزادگان با تمامي خصايل پاك و نيكوي خود در مقابل شقي ترين انسان ها ايستاده كه از شرف اسلام دفاع كند و چه دفاع جانانه اي.
او مي آموزد كه بر سر دين نمي شود معامله كرد و ارزش و بهاي دين با هيچ چيز قابل مقايسه نيست، او مي آموزد كه براي حفظ دين هيچ بهانه اي پذيرفته نيست. آنجا كه بايستي از دين دفاع كرد زن و فرزند و آشنا را بايد فدا كرد و نهراسيد زيرا او مي داند كه وعده الهي تخلف ناپذير است و خداوند دينش را محفوظ مي دارد.
به محرم و عاشورا دوباره نگاه كنيم و بينديشيم شايد شيوه مسلماني را بهتر درك كنيم كه:
1- محرم مي گويد: براي خداي سبحان، بايد هديه اي پاكيزه تقديم كرد.
2- محرم مي گويد: براي خداي سبحان، بايد بهترين را بايد فدا كرد.
3- محرم مي گويد: با علت انحراف بجنگيد نه با معلول آن.
4- محرم مي گويد: شكوه زندگي در بودن نيست، در چگونه بودن است.
5- محرم مي گويد: مسلماني و وفاداري به دين را در ميدان هاي عمل بايد پابت كرد.
6- محرم مي گويد: شهادت فقط هديه ي خداوند به پاك باختگان است.
7- محرم مي گويد: دين داري و دين باوري حاصل انديشمندي، شناخت و درك زمان است.
8- محرم مي گويد: زيبايي دين، در شناختن آن است و هنگامي كه شناختي هرگز رهايش نمي كني.
9- محرم مي گويد: پيروزي رسيدن به هدف نيست بلكه اداي وظيفه است.
10- محرم مي گويد: شهادت پايان زندگي نيست بلكه آغاز شناخته شدن است.
11- محرم مي گويد: عزّت و ذلّت با انتخاب انسان به دست مي آيد.
12- محرم مي گويد: فاصله ي بهشت و جهنّم از مكان حركت حرّ تا خيمه ي امام حسين عليه السلام است.
                                                                                     منبع: نشريه پيام ایمان

محرم می گوید: امام زمانت را بشناس...  یزید زمانت را بشناس...
محرم مي گويد: با جان و دل از امام زمانت دفاع كن.

بيا اي مونس شبهاي تارم
كه از درد فراقت بيقرارم
تجلي كن در اين دنياي ظلمت
كه از هجرت سيه شد روزگارم

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 23:46 . چهارشنبه هجدهم دی 1387 |     


استواري صبر از استقامت توست

سال ششم هجرت بود كه تو پا به عرصه ي وجود گذاشتي اي نفر ششم پنج تن!
بيش از هركس، حسين از آمدنت خوشحال شد. دويد به سوي پدر و با خوشحالي فرياد كشيد: «پدر جان! پدر جان! خدايك خواهر به من داده است!‌‌‌»
زهراي مرضيه گفت:« علي جان! اسم دخترمان را چه بگذاريم؟»
حضرت مرتضي پاسخ داد:«نامگذاري فرزندمان شايسته ي پدر شماست. من سبقت نمي گيرم از پيامبر در نامگذاري اين دختر.»
پيامبر در سفر بود. وقتي كه بازگشت، يك راست به خانه ي زهرا وارد شد، حتي پيش از ستردن گرد و غبار سفر، از دست و پا و صورت و سر.
پدر و مادرت گفتند كه براي نامگذاري عزيزمان چشم انتظار بازگشت شما بوده ايم.
پيامبر تو را چون جان شيرين، در آغوش فشرد، بر گوشه ي لبهاي خندانت بوسه زد و گفت: «نامگذاري اين عزيز، كار خداست. من چشم انتظار اسم آسماني او مي مانم.»
بلافاصله جبرئيل آمد و در حاليكه اشك در چشمهايش حلقه زده بود، اسم زينب را براي تو از آْسمان آورد، اي زينت پدر! اي درخت زيباي معطّر!
پيامبر از جبرئيل سوال كرد كه دليل اين غصّه و گريه چيست؟!
جبرئيل عرضه داشت:«همه ي عمر در اندوه اين دختر مي گريم كه همه ي عمر جز مصيبت و اندوه نخواهد ديد.»
پيامبر گريست. زهرا و علي گرستند. دو برادرت حسن و حسين گريه كردند و تو هم بغض كردي و لب برچيدي.
همچنانكه اكنون بغض، راه گلويت را بسته است و منتظر بهانه اي تا رهايش كني و قدري آرام بگيري. و اين بهانه را حسين چه زود به دست مي دهد.
يا دَهرُ اُفٍ لَكَ مِن خَليلِ
كَم لَكَ بالاِشراقِ وَ الاَصيل
شب دهم محرم باشد، تو بر بالين سجاد، به تيمار نشسته باشي، آسمان سنگيني كند و زمين چون جنين، بي تاب در خويش بپيچد،  غلام ابوذر، در كار تيز كردن شمشير برادر  باشد، و برادر در گوشه خيام، زانو در بغل، از فراق بگويد و از دست روزگار بنالد.
چه بهانه اي بهتر از اين براي اينكه تو گريه ات را رها كني و بغض فرو خفته ي چند ده ساله را به دامان اين خيمه ي كوچك بريزي.
نمي خواهي حسين را از اين حال غريب در آوري. حالي كه چشم به ابديت دوخته است و غبار لباسش را براي رفتن مي تكاند. اما چاره نيست. بهترين پناه اشكهاي تو، هميشه آغوش حسين بوده است و تا هنوز اين آغوش گشوده است بايد در سايه سار آن پناه گرفت.
اين قصه، قصه ي اكنون نيست. به طفوليتي بر مي گرد كه در آغوش هيچ كس آرام نمي گرفتي جز در بغل حسين.  و در مقابل حيرت ديگران از مادر مي شنيدي كه:«بي تابي اش همه از فراق حسين است. در آغوش حسين، چه جاي گريستن؟!»
اما اكنون فقط اين آغوش حسين است كه جان مي دهد براي گريستن و تو آنقدر گريه مي كني كه از هوش مي روي و حسين را نگران هستي خويش مي كني.
حسين به صورتت آب مي پاشد و پيشاني ات را بوسه گاه لبهاي خويش مي كند. زنده مي شوي و نواي آرام بخش حسين را با گوش جانت مي شنوي كه:
آرام باش خواهرم! صبوري كن تمام دلم! مرگ، سرنوشت محتوم اهل زمين است. حتي آسمانيان هم مي ميرند. بقا و قرار فقط از آن خداست و جز خدا قرار نيست كسي زنده بماند. اوست كه مي آفريند، مي ميراند و دوباره زنده مي كند، حيات مي بخشد و بر مي انگيزد.
جد من كه از من برتر بود ، زندگي را بدرود گفت. پدرم كه از من بهتر بود، با دنيا وداع كرد. مادرم و برادرم كه از من بهتر بودند، رخت خويش از اين ورطه بيرون كشيدند. صبور بايد بود، شكيبايي بايد ورزيد، حلم بايد داشت...


تو در همان بي خويشي به سخن در مي آيي كه:
برادرم! تنها بهانه زيستنم! تو پيامبرم بودي وقتي كه جان پيامبر از قفس پر كشيد. گرماي نفسهاي تو جاي مهر مادري را پر مي كرد وقتي كه مادرمان با شهادت به عالم غيب پيوند خورد. تو پدر بودي براي من و حضور تو از جنس حضور پدر بود وقتي كه پرنده ي شوم يتيمي بر گرد بام خانه مان مي گشت.
وقتي كه حسن رفت، همگان مرا به حضور تو سر سلامتي مي دادند. اكنون اين تنها تو نيستي كه مي روي، اين پيامبر من است كه مي رود، اين زهراي من است، اين مرتضاي من است، اين مجتباي من است. اين جان من است كه مي رود.

با رفتن تو گويي همه مي روند. اكنون عزاي يك قبيله بر دوش دل من است، مصيبت تمام اين سالها بر پشت من سنگيني مي كند. امروز عزاي مامضي  تازه مي شود. كه تو بقيَّةَالله مني، تو تنها نشانه ي همه گذشتگاني و تنها پناه همه بازماندگان...
حسين اگر بگذارد، حرفهاي تو با او تمامي ندارد. سرت را بر سينه مي فشارد و داروي تلخ صبر را جرعه جرعه در كامت مي ريزد:
خواهرم! روشني چشمم! گرمي دلم! مبادا بي تابي كني! مبادا روي بخراشي! مبادا گريبان چاك دهي! استواري صبر از استقامت توست. حلم در كلاس تو درس مي خواند، بردباري در محضر تو تلمّذ مي كند، شكيبايي در دستهاي تو پرورش مي يابد و تسليم و رضا دو كودكند كه از دامان تو زاده مي شوند و جهان پس از تو را سرمشق تعبد مي دهند.
راضي باش به رضاي خدا كه بي رضاي تو اين كار، ممكن نمي شود.
                                                            منبع: كتاب آفتاب در حجاب سيد مهدي شجاعي
امام زمان(عج): «من برای مومنی که یاد آور مصیبت جد شهیدم شود، سپس برای تعجیل من دعا کند، دعا می کنم».
« اللهم یا رب الحسین، بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجه»


باز شب... آري اما سحري مي آيد
خبري هست كه صاحب خبري مي آيد
او مي آيد كه كسي تيغ به مردم نكشد
هيچ كس حسرت خوشبختي و گندم نكشد
او مي آيد كه زمين بار دگر زنده شود
عطر توحيد در آفاق پراكنده شود.

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 8:55 . چهارشنبه هجدهم دی 1387 |     


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

شيعه را باور بر آن است:
همان آتشي را كه بر در خانه ي فاطمه عليها السلام افروختند، در خيمه هاي امام حسين عليه السلام افكندند.
با همان ريسماني كه به گردن علي عليه السلام انداختند تا براي بيعت نا خواسته ببرندش، امام سجّاد عليه السلام را به دربار يزيد بردند.
همان تازيانه اي كه بر بازوي زهرا عليها السلام كوفتند، بر سر و روي خاندان نبوّت در كربلا فرود آمد.
همان زوبين كه بر سينه ي حضرت حمزه نشست، گلوي عليّ اصغر را شكافت.
همان خنجر كه جگر حمزه را در اُحد از سينه در آورد، سر حسين عليه السلام را در كربلا بريد.
همان شمشيري كه بر فرق علي عليه السلام ضربت زد، دو بازوي عباس عليه السلام را بريد.
همان سنگ ها كه در جنگ اُحد پيشاني و دندان پيامبر صَلَّي اللهَ عليه و اله را شكست بر سر و روي حسين عليه السلام باريدن گرفت.
همان ها كه در پيكار صفّين آب به روي لشكر علي عليه السلام بستند، در كربلا نيز، آب به روي حسين عليه السلام و يارانش بستند.
همان ها كه در سقيفه با خليفه ي اول بيعت كردند، دست بيعت به يزيد دادند.
تمامي كينه هايي كه از شكست بدر و اُحد و حُنَين و خيبر و خندق، از علي عليه السلام به دل داشتند، در عاشورا رخ نمود.
جناياتي كه آن كور دلان كافر در كربلا و پس از آن انجام دادند، زير آن سايه بان سياهي پي افكنده شد كه براي غصب خلافت علي عليه السلام در آن جا گرد آمده بودند.
آري يزيد يكي از گناهان و بدي هاي معاويه بود و معاويه نيز يكي از گناهان خليفه ي دوم و او هم فرزند نا مشروع پيوند شوم شيطان و سقيفه و سقيفه هم جلوه گاه اوج دشمني با اسلام و اهل بيت عليهم السلام و سرآغاز تمامي گمراهي ها و مصيبت هايي بود كه دامن گير مسلمانان شد و اين لكّه ي ننگ جز با ظهور منتقم خون حسين عليه السلام  از چهره و دامان مسلمانان پاك نخواهد شد.
حماسه ي عاشورا، پايان ناپذير است و در هر زمان، بيان آن ماجراي جاودانه، ما را با بسياري از حقايق اسلام آشنا مي كند و نيز پايه هاي اعتقادي شيعيان را استوار تر مي سازد.


ويژگي شهادت اماحسين عليه السلام همان است كه در اين روايت شريف مي خوانيم:
امام صادق عليه السلام فرمود: يك بار پيامبر، در حالي كه حسين عليه السلام به سويش مي آمد، به او نگريست و او را در دامانش نشانيد و فرمود: همانا بر اثر كشته شدن حسين، حرارت و سوزشي در دل مومنان بر افروخته مي شود كه هرگز سرد نمي گردد.
سپس امام عليه السلام فرمود: پدرم فدايش باد كه كشته ي هر اشكي است. حاضران پرسيدند: اي پسر پيامبر! كشته ي هر اشك يعني چه؟
امام عليه السلام فرمود: يعني هيچ مومني او را ياد نمي كند، جز آنكه مي گريد.
خداي را سپاس مي گوييم كه دل و جان ما را با عطر دل انگيز معرفت و امامت حضرت ابا عبدالله عليه السلام آشنا و معطّر فرمود و نيز عاجزانه در خواست مي كنيم تا توفيق عزاذاري سالار شهيدان و ياران وفادارش را نصيبمان فرمايد و پوچي و پژمردگي را در روزگار مردگي بشريّت، از روحمان بزدايد.
و ديگر بار از سويداي دل چنين دعا مي كنيم:
بار الاها! تو خود خوب مي داني كه قرن هاست دل شيعيان از اندوه مصيبت حسين پيوسته دردمند است.
اي خداوند! با ظهور فرزند برومند حسين، انتقام خونش را از دشمنان دين بستان و دل هاي داغ دار و دردمندمان را آرام فرما و درمان كن.   آمين
                                                                    منبع: كتاب از عاشورا تا ظهور دكتر نادر فضلي


خدايا غرقه ي بحر بلائيم
يه هجران عزيزي مبتلائيم
الهي اين بلا، گردان ز ما دور
كه ما بي مونس و بي آشنائيم

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 17:58 . سه شنبه هفدهم دی 1387 |     


کجاست جوینده ی خون شهید کربلا؟

فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان، امام حسین(ع) به پیشگاه ، امام زمان(ع) و دوست داران آن امام، تسلیت باد.

 

                      

 

ای حسین، ای رازدار منزل وحی

                 غم سرای خیمه هایت

                            سوزش قلب زنانت

                                 گریه ی نو باوگانت

                                         آه و سوز خواهرانت

                                                العطش از دخترانت

                                                     عالمی را  اشک ریزان می کند.

 

ای حسین ای راهنمای راه ایمان، ای حسین ای جرعه نوش جام یزدان، کوفیان بد صفت، نامردمان بی مروت، دعوت گران بی فتوت، حیا از مادرت زهرا(علیها السلام) نکردند.

ای حسن ای خون یزدان؛

واژگان در چکامه ی شور تو نا توان، شعر گویان در ستایش صبر تو حیران و ادیبان در بیان ایثار تو سر گردان.

دردا که فرزندانت یا حسین، با دیدن آن منظره ی دهشتبار چه کشیدند، در صحرای گداخته و سوزنده و تفدیده ی نینوا، بر کنار کشته ی سالار شهیدان و نو گلان پر پر شده ی بوستان احمدی در میان خیمه های آتش گرفته، قلبشان بسوخت. در دانه ها و ناز پرورده هایت از دیده اشک غم باریدند و از سینه آه و درد. به ناله ی آنان، قدسیان ناله سر دادند و عرش نشینان سوگ و عزا بپا داشتند که ناله هایشان تا به امروزمان ادامه دارد.

باشد که ندای « اَینَ الطالِبُ بدَم المَقتُول بکربلا» در پهنه ی گیتی طنین افکند و صدای « یا لثارات الحسین» در سر تا سر زمین صفیر برکشد و یگانه خونخواهت و تسلی بخش شراره های قلب نازنینت بپا خیزد و جملگی قاتلانت و هم پیمانان بر قتلت و خشنودان از شهادتت را قصاص نماید.

پیامبر اکرم (ص): « ای فاطمه! همه چشم ها در روز قیامت گریان است جز چشمی که بر مصیبت های حسین(ع) بگرید».

محبت پیامبر به دوست امام حسین (ع):

روزی پیامبر (ص) با جمعی از اصحاب عبور می کردند. در مسیر راه دیدند چند نفر کودک با هم بازی می کنند. پیامبر (ص) کنار یکی از آنها نشست و به او بسیار محبت کرد و بین دو چشم او را بوسید و سپس از آنجا گذشتند . بعضی از حاضران از پیامبر (ص) پرسدند : « چرا در میان آن کودکان به یکی از آنها آن همه محبت کردید؟!»

پیامبر (ص) فرمود: « روزی این کودک را دیدم با حسین(ع) بازی می کند و خاک زیر پای حسین(ع) را بر می دارد  تا به صورتش بمالد. از این رو  که او پسرم حسین(ع) را دوست می دارد، من نیز او را دوست دارم و جبرئیل به من خبر داد که این کودک از یاران حسین(ع) در حادثه ی کربلا خواهد شد».

از تقریرات عالم بزرگ شیخ جعفر شوشتری احتمال دارد آن کودک « حبیب بن مظاهر» بوده باشد.

سلمان می گوید:« به محضر رسول خدا (ص) رقتم، دیدم حسین(ع) را روی زانوی خود نشانده و چشمها و دهانش را می بوسد و می فرماید تو آقا پسر آقایی، تو امام پسر امامی، تو پدر امامی، تو حجت پسر حجتی، تو پدر حجت های نه گانه ای که «قائم(عج)» نهمین آنان است».

 

«من برای مومنی که یاد آور مصیبت جد شهیدم شود، سپس برای تعجیل من دعا کند، دعا می کنم».

                                             اللهم عجل لولیک الفرج

               « اللهم یا رب الحسین، بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجه»

مطالب مرتبط :
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)
حسينيه ي دل

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 23:23 . یکشنبه پانزدهم دی 1387 |     


حسینیه ی دل

از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه ی عطش جاری ساخته اند، از شبی که در پیاله ی دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند، دلمان یک حسینیه ی پر شور است.

در حسینیه ی دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه ی چشم، بی قراری می کنند.

سینه ی ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یاحسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.

ما دلهای شکسته ی خود را وقف اباعبدالله کرده ایم و اشک خود را نذر این کربلا، و این « وقف نامه » به امضای حسین(ع) رسیده است.

صبحا وقتی سفره ی عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه ی عاطفه و تشنه ی عشق می شود. ابتدا چند مشت « آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا « خواب غفلت » را بشکنیم.

زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و « السّلام علیک » را که می شنویم، بوی کربلا به مشام ما می رسد.

توده های بغض در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!

سرسفره ذکر مصیبت، قندان دهانمان را پر از حبه قند های « یا حسین » می کنیم و نمکدان چشممان دانه دانه اشک بر صورتمان می پاشد، به دهان که می رسد، قند و نمک در کاممان می آمیزد و این محلول شور و شیرین با درمان عشق ماست و ما نمک گیر سفره ی حسین می شویم و این است که تا آخر عمر، دست و دل از حسین(ع) بر نمی داریم.

آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره ی توسل ولایت را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم.

در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نم باران اشک، غنیمتی است! خدایا!... ما را به چشمه ی کر بلا تشنه تر کن!

                                                                                                        جواد محدثی

امام زمان(عج) تنها وارث بر جای مانده از امام حسین علیه السلام، ادامه دهنده ی راه، برافرازنده ی پرچم هدایت، شمشیر امام حسین(ع)، انتقام گیرنده از دشمنان، خونحواه واقعی و احیا کننده ی حق امام حسین(ع)، زائر همیشگی و مرثیه خوان دلسوخته و گریه کننده ی داغدار امام حسین(ع) است.

اوست که امام حسین(ع) را خوب می شناسد، و به محرومیّت و مظلومیّت او خوب آگاه است.

اوست که به دیده ی بینای امامتش، لحظه به لظه ی عاشورا، و حماسه آفرینی های عاشورائیان را می بیند، و تلخی مصیبت شان را همیشه در کام جان دارد.

اوست که رنج غربت و تنهائی امام حسین(ع)، سوز تشنگی طفلان خردسال، و داغ جانکاه شهادت یاران و فرزندان امام حسین(ع) را بیشتر از هرکس، احساس می کند.

اوست که دردِ اسارتِ فرزندانِ رسول الله( صلی الله علیه و آله وسلّم را می فهمد)، سوزش تازیانه و سیلی را بر پهلو و صورت یتیمان کربلا درک می کند، سنگینی اهانت ها و شماتت ها و بی حرمتیهای به اهل بیت علیه السلام را، با روح و جان خود لمس می کند.

اوست که از سر درد خود می نالد و خطاب به جدّ یزرگوار خویش، امام حسین(ع) می گوید:

« اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و تقدیر الهی مرا از یاری تو باز داشت و نتوانستم با دشمنان تو بجنگم، اکنون هر صبح و شام بر تو ندبه و زاری می کنم و برایت بجای اشک، خون می گریم. »

                                                                                (فرازی از زیارت ناحیه ی مقدسه)

  مهر بیکران

زیارت ناحیه مقدسه اشکواره ی مهر بیکران، امام زمان(عج) بر امام حسین(ع)

زيارت ناحيه مقدسه، يكى از زيارات مشهور امام حسين(ع) است. اين زيارت در روز عاشورا و غير آن خوانده مى شود و به اصطلاح، از زيارات مطلقه است. اين زيارات، آموزه هايى از عشق، معرفت، سوز، حماسه و توسل زائر به شمار مى رود كه در عين مرثيه بودنش مسؤليت آفرين و حركت ساز است. اين زيارت، از امام زمان(ع) صادر شده است و صحنه كربلا و حادثه بزرگ عاشورا را به زيباترين وجه در مقابل چشمان اشكبار و قلب داغدار شخص زائر مجسم مى نمايد و او را در متن واقعه عاشورا قرار مى دهد. و آنگاه كه سراسر وجود انسان را سرشار از عشق و معرفت كرد، جانش را با تولّى و تبرى مأنوس مى سازد و سلام بر حسين و يارانش، و بيزارى از يزيد و يزيديان تاريخ را ورد قلب و زبانش مى نمايد.

اين زيارت با سلام بر پيامبران الهى و اولياى دين، ائمه اطهار(ع) آغاز مى شود سپس، با سلام بر امام حسين(ع) و ياران با وفايش ادامه مى يابد. پس از آن، به شرح كامل اوصاف و كردار امام حسين(ع) پيش از قيام، زمينه هاى قيام حضرت، شرح شهادت و مصايب آن حضرت، و عزادار شدن تمام عالم و موجودات زمينى و آسمانى مى پردازد. در پايان، با توسل به ساحت قدس ائمه اطهار و دعا در پيشگاه خداوند متعال، پايان مى پذيرد.

مطالب مرتبط :
كجاست جوينده ي خون شهيد كربلا؟
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 23:22 . یکشنبه پانزدهم دی 1387 |     


السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

عاشورا نقطه ی عطف
این که در میان تمامی روزهای قدسی، عاشورا...
غم شگرف مصیبت امام حسین علیه السلام
این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار...
مصیبت بی همتا
دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟...

عاشورا نقطه ی عطف    
این که در میان تمامی روزهای قدسی، عاشورا نقطه ی عطف قرار گرفته، شاید به این دلیل باشد که عاشورا نمایشی عظیم بوده است از تمامی اصول و فروع اسلام. و کسی که بتواند این همه را در یک روز و نه در کلام و سخنرانی که در قالب هنرمندانه ترین و ظریف ترین حرکات و اعمال بنمایاند تنها حسین است. سلام الله علیه     مهر بیکران
امام علیه السلام حتی اگر در عاشورا سخنی از توحید نگفته باشد و اگر پرنده ی «الهی رضاً برضائک صبراً علی قضائک، لا معبود سواک» از بام حنجره درد آلوده اش به سوی ملکوت اعلا پر نکشیده باشد؛ حضورش در عاشورا توحید محض است.
حنجره اش، دهان و خونش تسبیح می شوند، پاسخ می گردند، لبیک می گویند، به آسمان می پاشند و بر زمین جاری می شوند. حسین بارها و بارها با کردار و گفتار خویش اعلام می کند که برای تدام اصل نبوت است که به میدان فتوت آمده است «خرجت لطلب الإصلاح فی امه جدّی». برای استمرار حکومت رسول است که پا نهادن به دشت آتش را عاشقانه قبول کرده است.
سروش عشق از نای آلوده ی او سرود: «لیرغب المومن فی لقاء ربه محقاً» سر می دهد و سر بریده اش حتی در زیر ضربات چوب های خیزران برای دشمن تداعی معاد می کند.
امام علیه السلام مفسر و مبین عدل خداوند است. درد جانگداز حسین «إن الحقّ لا یعمل به» است و غم جگر سوز او «إن الباطل لا یتناهی عنه».  مهر بیکران
زمان و حرکت حسین به کربلا زمانی است که مردم به طواف بیت الله مشغولند و اگر پیشاپیش مردم هم چنان برگرد کعبه می گشت امامت را مطرح نکرده بود.
او زمانی مردم را به میدان کارزار می خواند که خیل مردمان به طواف کعبه مشغولند و او زمانی فریاد «هل من ناصر ینصرنی» سر می دهد که هنوز عده ای در حرم خداونداند و این بدان معناست که:
اگر اعتقاد به ولایت ائمه اهل بیت علیهم السلام نباشد
و اگر پیروی از امامتشان نباشد گشتن برگرد خانه خدا
هم عبث است، بیهودگی است.   مهر بیکران
یعنی بی اعتقاد به مهدی صاحب الزمان علیه السلام،
طواف کعبه هم حتی بی ثمر است.
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه


غم شگرف مصیبت امام حسین علیه السلام
این چه خبر حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار، دل ها را می شکند و اشک را در پشت پلک ها بی قرار می کند؟
این چه غم شگرفی است که تداعی خاطره ی جانگداز تو بر قلب ها می نشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش می کشاند؟
آدم که برای پذیرش توبه ی خویش، خدا را به اسمای حسنای او سوگند می داد وقتی به نام تو رسید یا قدم الاحسان بحق الحسین بی اختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشم ها تجربه کرد، از جبرئیل پرسید که چه سری است در این نام که فرق دل را می شکافد و آسمان چشم را بارانی می کند؟
آن گاه جبرئیل علیه السلام مصیبت عاشورای تو را بیان کرد. آدم سیر گریست و تازه به راز « إنی اعلم ما لا تعلمون» خداوند پی برد:
 باری این گریه دست ما نیست اختیار
اشک در این مصیبت با ما نیست.
ما برای ثواب گریه نمی کنیم.  مهر بیکران
چه کس می تواند برای ثواب گریه کند؟
گریه کردن بال بسته می خواهد.
گریه کردن دل شکسته می طلبد.


مصیبت بی همتا
دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟
چگونه می شود که تو بر فراز قله ی حقیقت بایستی و فریاد بزنی: «هل من ناصر ینصرنی» آیا کسی هست مرا یاری کند؟ و ما در حسرت این چهارده قرن دیرتر شنیدن فریاد استمداد تو، در خویش مچاله نشویم؟
تو در پاسخ زینب که در آخرین لحظات وداع عرضه داشت: «أعزمت للموت» گفته باشی: « چگونه عزم مرگ نکند آن کس که میان خیل کفار بی یاور و معین مانده است؟» و ما آتش نگیریم از این کلام؟
تو به قمر بنی هاشم گفته باشی: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی» اکنون پشتم شکست و راه چاره ام اندک شد و پشت آسمان نشکند و قلب اضطرارا از هم ندرد؟
چگونه ممکن است تو به سکینه گفته باشی:«لا تحرقی قلبی» تک حروف این کلام خاکستر نشود؟
سجاد تو این معنای آیه ی فاستقم این آمیزه ی جهانسوز زنجیر و استقامت و صبر، بر دروازه ی شام گفته باشد:« یا لیت أمی لم تلدنی» کاش مادرم مرا نزاییده بود و ما از شرم زنده بودن خویش نمیریم؟
اما در آن همه مصیبت بی همتا که بر تو و زینب گذشته است. یک التیام هست و آن التیام برای رهروان اکنون توست، آن این که هر کسی که عزیز با یا عزیزان را از دست می دهد، به اوج مصایب عاشورای تو به زینب و بازماندگان عاشورای تو و می نگرد و می رسد به این واقعیت که « لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» التیام می یابد.
یا ابا عبدالله!!
ای کاش در کربلا می بودم؛
و تو را یاری می کردم.
مصیبت را با هیچ مصیبتی مقایسه نمی کنم.
هر گاه به فقدان عزیزی دچار می شوم،
و یا مصیبتی بر من وارد می شود؛
تو را به یاد می آورم؛  مهر بیکران
و بر تو می گریم؛
و با این اشک، خود را تسلّی می دهم.

                                                                بر گرفته از «آفتاب در حجاب، اثر سید مهدی شجاعی»

مطالب مرتبط :
كجاست جوينده ي خون شهيد كربلا؟
حسينيه ي دل

+  نوشته شده توسط دل تنگ در 23:45 . یکشنبه هشتم دی 1387 |